عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
659
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
است ) فكر كند ملحد شود ( و بزندقه و ارتداد گرايد ) 827 من تذكّر بعد السّفر استعدّ : هر كه دورى راه را ياد آور شود ( و بينديشد كه چه راه پر خطرى در پيش دارد ) آماده شود . 828 من بحث عن عيوب النّاس فليبدأ بنفسه هر كه از عيبهاى مردم كنجكاوى و گفتگو مىكند بهتر آنست كه اوّل بعيب خويش پردازد . 829 من طلب شيئا ناله او بعضه : هر كه در پى يافتن چيزى بر آيد به آن و يا برخى از آن برسد . 830 من رضى عن نفسه كثر السّاخط عليه هر كه از خود راضى و خودخواه باشد خشم گيرنده بر وى بسيار گردد ( چرا كه او با همه ناقصى خود را كامل و ديگران را ناقص ديده چشم احترام از مردم دارد و همين معنى باعث خشم مردم شود ) . 831 من بذل معروفه كثر الرّاغب اليه هر كه نيكى خود را نثار مردم كند دلهاى متمايل بوى بسيار گرداند . 832 من حسن خلقه سهلت له طرقه : راهها براى مردم خوش خلق هموار است . 833 من شكر المعروف فقد قضى حقهّ : هر كه نيكى را سپاس بگذارد البتّه حق نيكى را ادا كرده است . 834 من حسن كلامه كان النّجح امامه هر كه سخنش خوب و نرم باشد رستگارى ( از گرفتارى ) پيش روى او است . 835 من ساء كلامه كثر ملامه : هر كه بد سخن باشد نكوهش گرانش بسياراند . 836 من رغب فى السّلامة الزم نفسه الاستقامة : هر كه سلامتى خود را مايل است بايد درستى را ملازم و همراه باشد . 837 من استظهر الجهل فقد عصى العقل : هر كه از نادانى يارى جويد البتهّ خرد را نافرمانى كرده است . 838 من عفى عن الجرائم فقد اخذ بجوامع الفضل : هر كه از گناهان بگذرد ( و آنها را مرتكب نشود يا اين كه از گناهان ديگران بگذرد ) البتهّ كلّيّة فضل و جوانمردى را گرفته است . 839 من يطلب العزّ به غير حقّ يذلّ : هر كه عزّت را از غير راه حق بجويد خوار مى گردد . 840 من يطلب الهداية من غير اهلها يضلّ هر كه هدايت را از غير اهلش بجويد گمراه گردد .